![]() |
![]() |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
هر کس بد ما بخلق گويد
ما صورت او نمی خراشيم
ما خوبی او بخلق گوييم
تا هردو دروغ گفته باشيم
Kiss is the key of love
Love is the lock of marriage
Marriage is a box of children
Children are problem of world
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 11:17 توسط هيچكس |
|
|
زندگي هنگامه ي فرياد هاست...سر گذشت در گذشت يادهاست من آنم که هم اکنون هستم ، نه آنکه باید باشم. آنکه باید باشم کسی است که نیست.
خوب بودن از زیبا بودن گاه زیباتر است و خوب بودن در حد بسیار متعالی و بلندش با زیبایی بلند و عالی یکی میشود.
سرنوشت کار خودش را می کند و ما ابزار ناآگاه اوئیم.
ایمان بی عشق اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان اسارت در خود. ایمان بی عشق تعصبی کور است و عشق بی ایمان کوری متعصب.
عشق بیتابی یک روح تشنه ، نیازمند و نیمه تمام و مجهول و تنها و بیگانه برای یافتن خویشاوندش ، آشنایش ، همجنسش ، نیمه دیگرش ، چشمه گوارایش ، وطنش و ... عشق راستین ترین و متعالی ترین احساس و نیاز انسان است اما معشوق ؟ دروغین است ، دلهایی که عشق می آفرینند و بزرگ و پرشکوه کم نیست اما روحهایی که معشوق باشند هیچ نیست و این بسیار قابل تامل است : چرا عشق راست و معشوق دروغ است ؟
من از تو عشق را گدائی نمی کنم ، اگر نخواهی هرگز نخواهم خواست!
چه پست و زبونند روحهایی که چشم به گذشت و فداکاری دیگران دارند ، این کثیف ترین نوع گدائی ست.
زندگی جستجوی نیمه هاست در پی نیمه ها.
خدایا چگونه زیستن را یاد بده ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 10:22 توسط هيچكس |
|
|
My Love will never die
may He hold you in His heart, near or far may each night find you warm and safe even though, my love, I'll never be there if not for me, then, always, for you even though we said goodbye even though we're far apart ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 19:31 توسط هيچكس |
|
|
مردان بزرگ تاريخ در مورد زنان چه مي گويند؟
اگر مي خواهيد اندازه تمدن و پيشرفت ملتي را بدانيد ، به زنان آن ملت نگاه كنيد (ناپلئون)
حساسيت،عشق،تحمل و فداكاري زندگي زنان را تشكيل مي دهند (بالزاك) زيبايي زن ثروتي است زوال ناپذير اما اخلاق خوب نعمتي است لايزال (جرجي زيدان) زن كودكي است كه با اندكي تبسم ، خندان مي شود و با كمترين بي مهري گريان مي شود (هرود) به هيچ زني بر نخورده ام كه حداقل يك نشانه مثبت در او نباشد (موريس مترلينگ) يك زن كامل كسي است كه بداند چگونه فرمانروايي كند (ويكتور هوگو) زناني كه مي خواهند مرد باشند زناني هستند كه نمي دانند زن هستند (الكساندر دوما) زن شريك زندگي و يار ساعات درماندگي است (گوته) يك زن چيزي جز شوهر نمي خواهد اما وقتي به او رسيد همه چيز مي خواهد (شكسپير) بزرگترين دشمن زن بي حوصلگي اوست (پل ژانه)
وقتي هر روز با نديدن تو نمره عينكم بالاتر مي رود؛ و تو مجبور مي شوي كه نزديكتر بيايي؛ اي كاش كور بودم!!! ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 16:59 توسط هيچكس |
|
|
كاش مي شد انديشه و احساسم را
به دست پيچكي بسپارم تا به هر كجا كه مي خواهد سر بكشد ---------------------------------------------------- من از نهايت دردم نگفتم اما فقط بدان كه نگاهم هميشه باراني ست ------------------------------------------------------ داني دم مرگ شمع به پروانه چه گفت؟ گفت :اي عاشق خسته تو نيز فراموش شوي سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد... گفت:طولي نکشد تو نيز خاموش شوي ____________________________________________________ توآفتابی ، آفتاب بر من بتاب زمستان سرد است یخهایی تنهاییم را آب کن از عشقت دریایی بساز برای من که انتهایی نداشته باشد زورق کوچکی با دستهای پر مهرت بساز که فقط به اندازه عشق من و تو باشد افتاب عشقت را از من دریغ مکن من به گرمای مهربانی تو محتاجم نگذار تنهاییم به وسعت ستاره های اسمان بنشیند چشمهایت مال منند با یک دنیا عشق و همیشه به من می اموزند که چطور دوستت داشته باشم افتاب عشقت را از من دریغ مکن که من محتاجم __________________________________________ خدايش تا آخر داستان را بخوانيد كوهنوردي مي خواست به قله ي بلندي صعود كند. پس از سالهاي سال تمرين و آمادگي ، هنگامي كه قصد داشت سفر خود را آغاز كند شكوه و عظمت پيروزي را پيش روي خود آورد و تصميم گرفت صعود را به تنهايي انجام دهد او سفرش رازماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به صبح برساند، به صعودش ادامه دادتا اين كه هوا كاملا تاريك شد. به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد. سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه و ستارهها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند. كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب وبد زندگياش را به ياد ميآورد. داشت فكر مي كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان دنباله طنابي كه به دور كمرش حلقه خورده بود بين شاخه هاي درختي در شيب كوه گير كرد و مانع از سقوط كاملش شد. در آن لحظات سنگين سكوت، كه هيچ اميدي نداشت از ته دل فرياد زد: خدايا كمكم كن ! ناگهان ندايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي؟ - نجاتم بده خداي من! - واقعا فكر مي كني ميتوانم نجاتت دهم؟ - البته ! تو تنها كسي هستي كه مي تواني مرا نجات دهي. - پس آن طناب دور كمرت را ببّر! و بعد سكوت عميقي همه جا را فراگرفت. اما مرد تصميم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دور كمرش شود. روز بعد، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شد كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمين فاصله داشت... من و شما چي؟ چه قدر تا حالا به طنابي در تاريكي چسبيديم به خيال نجات ؟ تا حالا چه قدر حس كرديم كه خداوند فراموشمون كرده ؟ يكبار امتحان كنيم؛بياييد طناب رو رها كنيم ... اميدوارم رفيق فابريك هممون خدا باشه ------------------------------------------ امضا شناسی ۱- کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء ميكنند انسانهاي منطقي هستند ۲- كساني كه بر عكس عقربههاي ساعت امضاء ميكنند دير منطق را قبول ميكنند و بيشتر غير منطقي هستند ۳- كساني كه از خطوط عمودي استفاده ميكنند لجاجت و پافشاري در امور دارند ۴- كساني كه از خطوط افقي استفاده ميكنند انسانهاي منظّم هستند ۵- كساني ك با فشار امضاء ميكنند در كودكي سختي كشيدهاند ۶- كساني كه پيچيده امضاء ميكنند شكّاك هستند ۷- كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مينويسند خودشان را در فاميل برتر ميدانند ۸- كساني كه در امضاي خود فاميل مينويسند داراي منزلت هستند ۹- كساني كه اسمشان را مينويسند و روي اسمشان خط ميزنند شخصيت خود را نشناختهاند ۱۰- كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء ميكنند ، كساني هستند كه ميخواهند به قله برسند ---------------------------------------------------------- دانشگاه ويك دنيا فيلم دانشگاه : سرزمين آرزوها خروج از دانشگاه : فرار از آلكاتراس ديدن استادت از دور : شبهي در تاريكي نمره بيست : افسانه آه شوخي با استاد: بازي با مرگ روز ديدن نمرات يك ترم: حادثه در كندوان امتحان : شايد وقتي ديگر روزي كه استاد به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه امتحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند صفر هاي پشت سر هم : برج مينو اعتراض براي نمره : شليك نهايي نگاه استاد : بگذار زندگي کنم بحث با استاد : فرياد زير آب شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي پاي تخته : لبه تيغ منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا اولين دانشجويي كه استاد از او درس مي پرسد : قرباني آخر كلاس : بهشت پنهان بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس اخراج از دانشگاه : مي خواهم زنده بمانم نمره ده : شانس زندگي دستشويي : اطاق گاز ترم آخر : ترم بي قراري ساختمان دانشگاه : آسمان خراش جهنمي اخراجي ها : بينوايان صاحبان نمره زير ده : سربداران سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل كلاس خصوصي : وعده پنهان زنگ ادبيات : نان و شعر حالت دانشجو هنگام پاسخ دادن : زرد قناري دانشجو رشته كامپيوتر: سوته دلان ----------------------------------- |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 16:32 توسط هيچكس |
|
|
عرض سلام دارم خدمت تمام دوستان به زودي زود مطلب ميدم
فعلا از اين وب لاگم استفاده كنيد wwww.yaghobi.mihanblog.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 1:9 توسط هيچكس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عشق بلندتر از آن است که
زیر کوتاه نگاهی عتاب آور پا مالش کنی عشق حقیقی تر از آن است که پشت ابری حیاهای ناراستین پنهانش کنی عشق یتیم تر از آن است که به دست رودخانه روزگارش بسپاری |
| پیوندهای روزانه |
|
وروددخترپسراي بي جنبه ممنوع سلام اي دوست آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 آبان 1385 شهریور 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عشقولانه طنز دست نوشته من عمومی شعر خواندنی |
| پیوندها |
|
نشریه بوق |
|
RSS
|